سورنا جونسورنا جون، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

کوچولوی ارزوها

آبان و اولین خلخال و جشن ختنه سورون

سوسو جووووووون پسرم تاج سرم چند سالت شده وقتی اولین بار این وبلاگ رو خودت میخونی و من کجام و در چه سن و حالیم.گاهی دلم میگیره تمام روز های زندگیتو دوست دارم و عاشقتم 3ابان حلقه ختنه افتاد و این مرحله از زندگی هم به سلامت گذشت 13 ابان رفتیم خونه عمه مامان با امیر رضا جووون 14 آبان برای اولین بار رفتیم خونه آقا جوووون و خلخاااال.اینقدر باهات باری کرد که نگووو عکسا و فیلماش هست..خیلی دوست داره.. 25 آبان یه جشن کوچولو برا سوسو کوچولو گرفتیم به نام ختنه سوران... خوب بود و خوش گذشت... سوسو بابا.مواظب خودت و دل پاکت باشش.. بابایی و مامانی با تو نفس می کشند..
1 آذر 1395

اولین سفر به خلخال

سلام بابایی خوبی پسرم؟؟ خاطرات قشنگت رو برات مینویسم اولین سفری که من و تو مامان رفتیم خلخال 14 آبان 95 بود یه سفر سه نفره که خیلی خوش گذشت .ایشالله سالم باشی و بارها با هم میریم پیش اقاجون.خیلی خوشحال شد دوباره تورو دید 
15 آبان 1395

مهر با سه اتفاق

سلام سورنایی خوبی بابا؟؟  بابایی و مامانی خیلی دوست دارن گل پسری.... من معدنم و دلتنگ توووو...... 5مهر واکسن شش ماهگی رو زدی و خدارو شکر بدون مشکل بود و اذیت نشدی 13مهر اولین باری بود که به شکم چرخیدی و خیلی ذوق داشتیم.و اولین باری بود که تو اون روز خونه خاله مریم رفتیم تو رباط کریم. 25 مهر رفتییی دکتر و داماد شدی و ختنه کردیمت. روز خیلی سختی بود با هم توی اتاق دکتر بودیم هر بار که نگاه و گریه های ملتمسانه تو یادم میاد دلم کباب میشه.اما خدارو شکر به خوبی تموم شد عاشق نگاهاتم عزیزم.نگاهات منو یاد بابا جون میندازه.دوسش دارم نفس بابا.... ایشالله همیشه سالم باشی و یه روز بهترین و موثر ترین فرد باشی ...
30 مهر 1395