سورنا جونسورنا جون، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

کوچولوی ارزوها

سورنا نفس مامان بابا شدی...

امروز بابایی و مامانجون از کاشمر رفتن مشهد.. امشب بابایی از حرم امام رضا زنگ زد و چقدر حس خوبی داد ....گفت واسه من و تو پسر نازمون مخصوص نماز خونده. و همچنین واسه پدر جونا...  الانم تو اتتق خونه عزیزجون کنارم ناز خابیدی اونطرفت هم عزیزجون خوابیدن.. دلم گرفته بابا نیس پیشمون ولی انشالله زودی میاد و دوباره سه تایی میشیم.. نفس من و بابایی سورنا.. اکه نداشتمت زندگی خییییلی سخت میگذشت.. خداروهزار بار شکر برای بودنت..... خدایا به زندگیمون دوباره شادی بده.................
17 مرداد 1395

ورود به کاشمر

سلام بابایی خوبی گل پسری دیروز ده تیر 95 برای اولین بار اومدی کاشمر خونه ی عزیز جون.برات کیک گرفتن بخاطر اولین حضورت در کاشمر.ایشالله همیشه موفق و پیروز باشی عزیز دلم.بابایی و مامانی خیلی دوست دارن.  
11 مرداد 1395

نام صاحب حساب:سورنا یساری:)

پسر کوچولوی مامان، نفس من و بابایی.. این روزا با تمام وجووود از داشتنت لذت میبریم و خدارو شکر میکنیم عزیزم :) امروز بابایی رفت برات حساب باز کرد تو با.نک صا.درات  ازینکه یه حساب شخصی داری یه عاااالمه خوشحالم.. مبارکت باشه پسرکم.. انشالله پس اندازش رو ۲۰ سال بعد برای ساختن لحظه های شیرین و خوش زندگیت استفاده کنی. ...
24 تير 1395

شب مردم ازاریت

سلام سورنای من.... امروز از اون روزایی بود که اصلا نخوابیدی بر عکس دیروز الان ساعت 1:53 شب هستو مامان درگیر خوابوندنت .معلوم نیست چرا نمی خوابی.فدات بشم من دلم برات میسوزه وقتی غر غر میکنی و نمیخوابی.... دوست دارم پسر طلای من.
23 تير 1395