سورنا جونسورنا جون، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

کوچولوی ارزوها

قدم قدم با پسرم

سورنا جون بابا اولین پیاد روی با هم تو جاده میر عادل خلخال..شهریور ۹۶. قربون قدمات.ایشالله باشم و هم قد شدنتم ببینم.دوست دارم بابایی...هرجا که باشم با تمام وجود پشتتم...
29 شهريور 1396

اولین آبنبات خوردن

سلاااام سوسوووو.چطوری بابااااا اولین ابنبات خوردن پسرم تو کاشمر بود که خیلی ناااااااز خوردییییی...من سر کارم و بی صبرانه منتظرم بیام بخورمتتتتتتت.دوست دارم زندگی بابا...
26 مرداد 1396

بدون عنوان

سلام‌پسری.خوبی گلم.عشق بابا الان ۱۴.۵ ماهشه و کاشمره و بابایی هم تو معدن ایوان کی. قربون شکل ماهت امروز داشتم عکسا و فیلماتو میدیدم دلم تنگ شد این عکس ماله چهار ماهگیته که تو مسابقه خنده برتر تو اینستاگرام اول شدیییی.افرین گلم را خنده های قشنگت که مثل مامان همیشه لبخند رو لبای قشنگت هست.دوستون دارم. ...
11 مرداد 1396

جشن قدم

پسری من گل من امروز مامان جون برات برنامه داشتو تزیینای قشنگشو کرد.خیلی هم قشنگ بووود.منم سرکار بودم و تماس تصویری گرفتیم دیدمت.فدات بشم که هی میومدی منووو بوس بوسی میکردییییی.چه کیفی میداد اون صحنه هارو ازت میدیدم.قربونت بشم.منتظرم بیامو تند تند بووووس کنمت.عشق بابایی...
27 تير 1396

وقتی راه رفتن آموختی..

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا راههایی که می روی جزئی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند. دویدن بیاموز چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی دیر. و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی......
26 تير 1396